نقد مرا بر مجموعه شعر علی یاری"دویدن در لانگ شات" در یانوس بخوانید.
به قدر جهانی از تو کلمه ساخته ام
یادداشتی بر« دویدن در لانگ شات » اثر علی یاری
افشین شیخ زاده
« دویدن در لانگ شات» دومین مجموعه شعر علی یاری
است که توسط نشر آهنگ دیگر در اواخر سال 1389 روانه ی بازار کتاب شده است.اولین
مجموعه شعر یاری «خیس در سکانس صفر» نام دارد که شامل غزل های این شاعر خوش فکر و
پرتلاش ساکن اهواز است. در این نوشته قصد من بررسی اجمالی دومین مجموعه ی شعر شاعر
است که در قالب پنج نکته ارایه می شود.
اول:
اولین نکته ای که
از نام این مجموعه ها برداشت می شود ؛ تعلق خاطرشاعر به سینما و تئاتر است.این
علقه و صبغه ی سینمایی را علاوه براین که در نام این دو مجموعه به روشنی می
بینیم؛در نامگذاری چند شعر از این کتاب اخیر و پاره هایی از این اشعار و گاه در
تمام سطرهای یک شعر نیز می توان مشاهده کرد.« اکران عمومی، دویدن در لانگ شات با
داریوش مهرجویی،در این سکانس جوانم هنوز ،فیلمفارسی،نمایش نامه در چند پرده برای
بهمن عیوق،صداهایی بود که در فیلم شنیده نشد، در برداشت آخر دیالوگ ندارم» نام چند
شعر از این کتاب است که پاره هایی از آنها را با هم مرور می کنیم :
بازی های زیادی دارد
زندگی/ بلد نبودم به خاطرش کُلت هم بکشم / نقش بازی کنم توی خودم / تف! ص13
می سوزم آآآ...ی...ی...ی/ کات بدهید لطفاً ص18
می ترسم که بگویی/ نسخه ی دست چندم یک فیلمفارسی هستی / که
به وقتش اکران نشد. ص 30
-کمی نور ملایم لطفا / می خواهم / بیرون بزنم از
این تاریک / و نقش خودم را بازی کنم دیگر. ص
37
و برای ادامه ی بازی
/ دیالوگم را فراموش کرده ام. ص 40
علاوه بر این ها
تصویر سازی ها و لحن روایی شعرها آن گونه است که انگار ما خوانندگان ؛ بینندگان
برشهایی از یک فیلم مستند و گاه سینمایی هستیم.
دوم:
نکته ی دیگر صداقت
شاعر با خود و با محیط پیرامونش است . عناصر بومی و محیط زیست شاعر در اشعار او به
خوبی منعکس می شود برخلاف برخی شاعران که در بی زمانی و بی مکانی سیر می کنند و
شعرشان هیچ نشانه ای از زندگی شان به همراه ندارد یا برخی دیگر که تحت تاثیر اشعار
ترجمه ، شعرشان بازتاب کننده ی محیط کشورهای خارجی و عمدتا اروپایی است،بی آن که
حتا یک روز در کشوری خارجی بوده باشند.
همه ی هفت شعر
«اهوازی ها» به خوبی زیستگاه شاعر را بازنموده است:
چون اهواز / که از شش
جهت به خیابان نادری سرازیر است....دنیای دیگری است / از چشم بلم ران و سنبوسه
فروش جنوبی ص43
پل سفید / همیشه از
جنگ جهانی برمی گردد/ و شهر پهلو داده به آب
ص44
خیابان نادری / به
طرز وحشتناکی عیالوار است ص45
کارون سینه چاک کرده
در معرکه ای قبیله ای ص45(یادآور دعواهای
دسته جمعی که به کرات در اهواز دیده ایم!.)
به شرجی های اهوازی
قناعت کرده ام ص 47
سوم:
نکته ی سوم که از این
مجموعه شعر دریافت می شود ؛ تعهد و رسالتی است که شاعر در خود احساس می کند و خود
را ملزم به آن می داند یعنی شاعر در عین متعهد بودن به ادبیت اثر و شاعرانگی آن می
خواهد حرف و پیامی انسانی و متعالی نیز برای مخاطبانش داشته باشد؛آن چنان که با
گذشت سالها از طرح نظریه های هنر برای هنر و هنر پست مدرن و پسامدرن و انبوه نظریه
های مشابه داخلی و خارجی که سعی در تهی کردن شعر از همه چیز و تبدیل آن به یک
شعبده و تردستی لوس و بی خاصیت دارند ؛
شاعر برای کاکل خاک آلود بغداد و کودکان مزارشریف و کابل و کودکان کرکوک همصدا با
«شیر کو بی کس » و همه ی شاعران آزاده ، دل می سوزاند و از سرِ درد فریاد می زند و
محو می شود به شاخه ی زیتون در نک کبوتر که پر می گیرداز چادر آبی «یونیسف» و در
غم زلزله زدگان «بم» عین گلوله ای تیر می کشد و یا به بزرگان سینمای ایران ادای
احترام می کند و ... که هنرمند معاصر باید چنین باشد و همه ی این ها را بدون
افتادن به ورطه ی شعارزدگی و رمانتیسیسم سطحی
و مبتذل انجام دهد.
چهارم :
از شگردهای زبانی
یاری در این مجموعه می توان موارد زیر را برشمرد:
1.فاصله گذاری بین
عبارت های یک سطر به جای انتقال به سطر بعد :
بادها را بر گردن
پیچیده بغداد ص 9
از سر و کول جاشوان
بالا می رفتم پایین ص11
و تو از روی صندلی
راحتی هم چنان بی حرف ص13
2.کاربرد زیبا و بجا
ی قافیه :
خوش آمدید! / به بم ،
به اقلیم خشتی غم ص 32
3.کاربرد زیبا و درست
تکرار در برخی شعرها مثلا در شعر زیر که بخوبی جا افتاده است و بلا تکلیفی و تردید
شاعر را به زیبایی القا می کند:
چه کنم بی تو در
عصرهای اهواز / در عصرهای اهواز / بی تو / چه کنم/که اهل این بازی نبودی/
و علی الخصوص/ که اهل این بازی نبودی.
4.استفاده از تکنیک
چند صدایی و برهم زدن مونولوگ راوی دانای
کل در شعرهای «قلیان و قهوه در قبیله ی الیاس»،«منطقه ی پرواز ممنوع»،«صداهایی بود
که...» و...
5.استفاده از برخی
تکنیک های نمایشنامه نویسی مانند نوشتن اعمال و حرکات بازیگران درپرانتز یا آکلات
شعرهای «صداهایی
بود...» و «اهوازی ها6» را ببینید.
پنجم:
شعرهای زیر دارای
«آن» شاعرانه اند و گویی بی هیچ کوششی از سوی شاعر ،از دل او جوشیده اند و به
تعبیر خود شاعر ، به شیرینی یک قاچ هندوانه ی خنک در گرمای بعد از ظهر اهواز به دل
می نشینند:بم،چهار گردش در فصل،نمایش نامه در چند...،شعر،اهوازی ها،الفبا،فرودگاه
و کلکسیون.شعرهایی سهل و ممتنع که سرودن آن ها از عهده ی شاعران کارآزموده برمی
آید و سادگی ظاهری آن ها مستلزم عبور از لابرینت پیچیدگی های ذهن آن شاعران
است.شعری که با نام شعر و برای شعر سروده شده است به زعم من از بهترین شعرهایی است
که درباره ی شعر سروده شده است و از سروده های قیصر امین پور و اخوان ثالث نه تنها
کم نمی آورد که قوی تر هم هست:
شعر
(مهدی اخوان
ثالث از کتاب زمستان)
چون پرنده ای که سحر
با تکانده حوصله اش،
می پرد ز لانه ی
خویش؛
با نگاه پر عطشی
می رود برون شاعر
صبحدم ز خانه ی خویش.....
(این شعر 4یا 5 صفحه
است و شاعر بزرگی چون اخوان در آن دست به توصیف لحظات شعر و انگیزه های سرودن زده
است اما بدون رعایت اصل ایجاز و...که شعر موفقی نیست .ادامه ی شعر را بخوانید و قضاوت
کنید.)
اما شعر قیصر شعر موفقی ست و تمام شرایط و لوازم
یک شعر خوب را دارد.ببینید:
شعر
(قیصر امین پور از کتاب دستور زبان عشق)
تا نسوزم
تا نسوزانم
تا مبادا بی هوا
خاموش...
پس چگونه
بی امان روشن نگه
دارم
سالها این پاره آتش
را
در کف دستم؟
تا بدانم همچنان
هستم!
شعر
(علی یاری از کتاب
دویدن در لانگ شات )
مثل یک دوست قدیمی
می آید سرزده
می نشیند
چای می نوشد
گپی
و سیگاری.
روشنم می کند
چیزی در مشتم می
گذارد
و ناگاه
می رود.
در پایان با آرزوی
پیروزی و تندرستی برای علی یاری شاعر پرکار و فرهیخته ی جنوب،
چشم به راه مجموعه های بعدی او می مانیم.
+ نوشته شده توسط افشین شیخ زاده در پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1390 و ساعت
22:58 |