X
تبلیغات
کنار غزل
نمی توانم به انتظار کسی بمانم
و کاری نکنم
من در این همه سالِ کار و سکوت
آموخته ام
که هیچ کس بار کس دیگر برنمی دارد
و سال ها طول می کشد
تا کسی به احترام دیگری
کلاه از سر بردارد.
 
 
+ نوشته شده توسط افشین شیخ زاده در یکشنبه نوزدهم خرداد 1392 و ساعت 19:11 |
«یک خوشه ایمان»



گمنام می مانم ،و می میرم. تو هم هستی؟

حق خودم را هم نمی گیرم. تو هم هستی؟!

از آسمان، از ابر،از خورشید،از باران

از آشنا، از دوست دلگیرم، تو هم هستی؟

یک عمر در باران و آتش عاشقی یعنی :

اشک است و شعر و شعله تقدیرم،تو هم هستی.

حتی برادر هم برایت نقشه ای دارد

تنها نه من محتاج شمشیرم، تو هم هستی.

#

یک عمر سنگی در تب جاری شدن  اما

این روزها در حال تقطیرم ، تو هم هستی؟

« جنات تجری تحتها الانهار...» را خواندم

زین آیه ، آیینه ست تفسیرم، تو هم هستی.

یک خوشه ایمان هست ، چشمان تو هم هستند

من زنده می مانم ، نمی میرم. تو هم هستی؟

+ نوشته شده توسط افشین شیخ زاده در پنجشنبه چهاردهم دی 1391 و ساعت 9:41 |


قیصر امین پور زاده ی 1338 در گتوند خوزستان،بختیاری تبار ، شاعر،نویسنده ، استاد دانشگاه،عضو پیوسته ی فرهنگستان زبان و ادب فارسی واز بنیانگذاران حوزه ی هنری و انجمن شاعران ایران و... و صاحب مجموعه آثار زیر:

در کوچه ی آفتاب( شعر)،تنفس صبح (شعر)،طوفان در پرانتز(نثر ادبی)،منظومه ی ظهر روز دهم(شعر نوجوان)،مثل چشمه ،مثل رود(شعر نوجوان)،بی بال پریدن(نثر ادبی نوجوان)،به قول پرستو(شعر نوجوان)،آینه های ناگهان(شعر)،گل ها همه آفتابگردانند (شعر)،شعر و کودکی(پژوهش ادبی)،سنت و نوآوری در شعر معاصر(پژوهش ادبی)،دستور زبان عشق(شعر) و ...

تحصیلات ابتدایی را در زادگاهش و دوره های راهنمایی و متوسطه را در دزفول گذراند.او در سال 1357 در رشته ی دامپزشکی دانشگاه تهران پذیرفته شد اما یک سال بعد انصراف داد و به دانشکده ی علوم اجتماعی همین دانشگاه رفت ودر همان سال به همراه سیدحسن حسینی ، سلمان هراتی،محسن مخملباف، حسام الدین سراج ،یوسفعلی میرشکاک و...حوزه ی هنری را پایه گذاری کرد.از سال 1360 دبیری شعر هفته نامه ی سروش را به عهده گرفت که این مسئولیت تا سال 1371 ادامه یافت.قیصر در سال1363 دوباره رشته ی تحصیلی خود را تغییرداد و در رشته ی زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تهران به تحصیل مشغول شد ودر همان سال دو کتاب "در کوچه ی آفتاب" و "تنفس صبح" را منتشر کرد.

سه سال بعد یعنی در سال 1366 به همراه سید حسن حسینی و محسن مخملباف حوزه هنری را ترک می کند و در همان سال در آزمون کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تهران قبول و مشغول به تحصیل می شود.

در همه ی این سال ها قیصر بی وقفه به سرودن اشعارش می پردازد و در کنار چاپ کتاب های شعرش به دیگر فعالیت های فرهنگی نیز ادامه می دهد و به عنوان چهره ای شناخته شده و تاثیرگذار در ادبیات دفاع مقدس و انقلاب اسلامی خود را تثبیت می کند. در سال 1368 در تشکیل دفتر شعر جوان همکاری می کند و در همان سال موفق به دریافت جایزه ی نیما یوشیج (مرغ آمین بلورین) می شود و همچنین کتاب "مثل چشمه ،مثل رود" را برای نوجوانان منتشر می کند.

حالا دیگر قیصر در ادبیات کودک و نوجوان نیز چهره ی بی نظیری است و شعرهای او به کتاب های درسی راه پیدا کرده اند.

قیصر امین پور در سال 1369 در دوره ی دکترای زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تهران پذیرفته می شود و در سال 1376 از رساله ی پایان نامه اش با راهنمایی دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی و همکاری دکتر اسماعیل حاکمی و دکتر تقی  پور نامداریان با عنوان سنت و نو آوری در شعر معاصر دفاع می کند و با نمره ی بیست  دکترایش را دریافت می کند.

او که از سال 1372 همزمان با انتشار اثر ارزشمند "آینه های ناگهان"  تدریس در دانشگاه تهران را آغاز کرده است با جدیت و پشتکاری که از خود نشان می دهد در سال 1382 به عنوان عضو پیوسته ی فرهنگستان زبان و ادب فارسی برگزیده می شود.

قیصر در سال 1378 در یک تصادف رانندگی آسیب می بیند و به همین دلیل حداقل دو عمل پیوند کلیه و جراحی قلب را پشت سر گذاشت و سرانجام در سن 48 سالگی در روز سه شنبه هشتم آبان ماه 1386 به علت ایست قلبی درگذشت.قیصر چون آیینه ای ناگهان شکست و در میان بهت و دریغ دوستدارانش رفت تا در سرزمین شعرها و رویاهایش به آرامش ابدی دست یابد.

امین پور در سرودن غزل ، رباعی و دیگر قالب های سنتی بسیار توانا بود و با تسلطی که بر وزن و قالب های کلاسیک و کارکردهای ردیف و قافیه داشت؛ توانست با ترکیب این دانش با روح خلاق و جستجوگر و جوان خود در قالب های کهن نیز کارهای نو و ماندگاری ارایه دهد.

 او با درک شعر نو و خواندن اشعار شاعران بزرگ معاصر چون نیما، اخوان،فروغ و شاملو ،سپهری و ... همانند استادش شفیعی کدکنی به شعر نیمایی روی آورد و کارهای خلاقانه و در واقع شعر اصلی خود را در این قالب جدید عرضه کرده است.به اعتقاد من بهترین و کامل ترین اشعار او در "آینه های ناگهان" و در قالب نیمایی سروده شده است.

 

حسرت همیشگی 

حرفهای ما هنوز ناتمام...

تا نگاه می کنی:

                       وقت رفتن است

باز هم همان حکایت همیشگی!

پیش از آن که باخبر شوی

لحظه ی عزیمت تو ناگزیر می شود

آی...

ای دریغ و حسرت همیشگی !

ناگهان

        چقدر زود

                      دیر می شود!      

 

منابع:

1)سایت قیصر امین پور

2)گزینه اشعار قیصر امین پور  انتشارات مروارید

3)تنفس صبح        انتشارات سروش

4)آینه های ناگهان    نشر افق

5)گلها همه آفتابگردانند  انتشارات مروارید

6)دستور زبان عشق   انتشارات مروارید

 

+ نوشته شده توسط افشین شیخ زاده در دوشنبه هشتم آبان 1391 و ساعت 17:46 |

 پرنده

در قفس که باز شد

پرنده پرواز را از یاد برده بود

و حتا به یاد نداشت

که طعم آسمان بهتر است یا دانه های ارزن؟

اما من هم از پرنده ی در قفس بدم می آمد

و این طور بود

که از او خواستم پرواز کند

و اکنون دیگر نمی دانم

به ابرها نوک می زند

یا تکه هایش لای دندان های گربه ای گیر کرده است؟!

+ نوشته شده توسط افشین شیخ زاده در سه شنبه نهم اسفند 1390 و ساعت 22:39 |

 

نقد مرا بر مجموعه شعر علی یاری"دویدن در لانگ شات" در یانوس بخوانید.

به قدر جهانی از تو کلمه ساخته ام

یادداشتی بر« دویدن در لانگ شات »  اثر علی یاری

افشین شیخ زاده

« دویدن در لانگ شات» دومین مجموعه شعر علی یاری است که توسط نشر آهنگ دیگر در اواخر سال 1389 روانه ی بازار کتاب شده است.اولین مجموعه شعر یاری «خیس در سکانس صفر» نام دارد که شامل غزل های این شاعر خوش فکر و پرتلاش ساکن اهواز است. در این نوشته قصد من بررسی اجمالی دومین مجموعه ی شعر شاعر است که در قالب پنج نکته ارایه می شود.

اول:                                                                                                                                                 

 اولین نکته ای که از نام این مجموعه ها برداشت می شود ؛ تعلق خاطرشاعر به سینما و تئاتر است.این علقه و صبغه ی سینمایی را علاوه براین که در نام این دو مجموعه به روشنی می بینیم؛در نامگذاری چند شعر از این کتاب اخیر و پاره هایی از این اشعار و گاه در تمام سطرهای یک شعر نیز می توان مشاهده کرد.« اکران عمومی، دویدن در لانگ شات با داریوش مهرجویی،در این سکانس جوانم هنوز ،فیلمفارسی،نمایش نامه در چند پرده برای بهمن عیوق،صداهایی بود که در فیلم شنیده نشد، در برداشت آخر دیالوگ ندارم» نام چند شعر از این کتاب است که پاره هایی از آنها را با هم مرور می کنیم :

بازی های زیادی دارد      زندگی/ بلد نبودم به خاطرش کُلت هم بکشم / نقش بازی کنم توی خودم / تف!    ص13

می سوزم آآآ...ی...ی...ی/ کات بدهید لطفاً   ص18

می ترسم که بگویی/ نسخه ی دست چندم یک فیلمفارسی هستی / که به وقتش اکران نشد.   ص 30

-کمی نور       ملایم لطفا / می خواهم / بیرون بزنم از این تاریک / و نقش خودم را بازی کنم دیگر. ص  37

و برای ادامه ی بازی / دیالوگم را فراموش کرده ام.   ص 40

علاوه بر این ها تصویر سازی ها و لحن روایی شعرها آن گونه است که انگار ما خوانندگان ؛ بینندگان برشهایی از یک فیلم مستند و گاه سینمایی هستیم.

دوم:

نکته ی دیگر صداقت شاعر با خود و با محیط پیرامونش است . عناصر بومی و محیط زیست شاعر در اشعار او به خوبی منعکس می شود برخلاف برخی شاعران که در بی زمانی و بی مکانی سیر می کنند و شعرشان هیچ نشانه ای از زندگی شان به همراه ندارد یا برخی دیگر که تحت تاثیر اشعار ترجمه ، شعرشان بازتاب کننده ی محیط کشورهای خارجی و عمدتا اروپایی است،بی آن که حتا یک روز در کشوری خارجی بوده باشند.

همه ی هفت شعر «اهوازی ها» به خوبی زیستگاه شاعر را بازنموده است:

چون اهواز / که از شش جهت به خیابان نادری سرازیر است....دنیای دیگری است / از چشم بلم ران و سنبوسه فروش جنوبی    ص43

پل سفید / همیشه از جنگ جهانی برمی گردد/ و شهر پهلو داده به آب   ص44

خیابان نادری / به طرز وحشتناکی عیالوار است   ص45

کارون سینه چاک کرده در معرکه ای قبیله ای  ص45(یادآور دعواهای دسته جمعی که به کرات در اهواز دیده ایم!.)

به شرجی های اهوازی قناعت کرده ام   ص 47

سوم:

نکته ی سوم که از این مجموعه شعر دریافت می شود ؛ تعهد و رسالتی است که شاعر در خود احساس می کند و خود را ملزم به آن می داند یعنی شاعر در عین متعهد بودن به ادبیت اثر و شاعرانگی آن می خواهد حرف و پیامی انسانی و متعالی نیز برای مخاطبانش داشته باشد؛آن چنان که با گذشت سالها از طرح نظریه های هنر برای هنر و هنر پست مدرن و پسامدرن و انبوه نظریه های مشابه داخلی و خارجی که سعی در تهی کردن شعر از همه چیز و تبدیل آن به یک شعبده و تردستی لوس و بی خاصیت  دارند ؛ شاعر برای کاکل خاک آلود بغداد و کودکان مزارشریف و کابل و کودکان کرکوک همصدا با «شیر کو بی کس » و همه ی شاعران آزاده ، دل می سوزاند و از سرِ درد فریاد می زند و محو می شود به شاخه ی زیتون در نک کبوتر که پر می گیرداز چادر آبی «یونیسف» و در غم زلزله زدگان «بم» عین گلوله ای تیر می کشد و یا به بزرگان سینمای ایران ادای احترام می کند و ... که هنرمند معاصر باید چنین باشد و همه ی این ها را بدون افتادن به ورطه ی شعارزدگی و رمانتیسیسم سطحی  و مبتذل انجام دهد.

چهارم :

از شگردهای زبانی یاری در این مجموعه می توان موارد زیر را برشمرد:

1.فاصله گذاری بین عبارت های یک سطر به جای انتقال به سطر بعد :

بادها را بر گردن پیچیده       بغداد  ص 9

از سر و کول جاشوان بالا می رفتم     پایین    ص11

و تو از روی صندلی راحتی      هم چنان بی حرف    ص13

2.کاربرد زیبا و بجا ی قافیه  :

خوش آمدید! / به بم ، به اقلیم خشتی غم      ص 32

3.کاربرد زیبا و درست تکرار در برخی شعرها مثلا در شعر زیر که بخوبی جا افتاده است و بلا تکلیفی و تردید شاعر را به زیبایی القا می کند:

چه کنم بی تو در عصرهای اهواز / در عصرهای اهواز / بی تو / چه کنم/که اهل این بازی نبودی/

 و علی الخصوص/ که اهل این بازی       نبودی.

4.استفاده از تکنیک چند صدایی و برهم زدن مونولوگ  راوی دانای کل در شعرهای «قلیان و قهوه در قبیله ی الیاس»،«منطقه ی پرواز ممنوع»،«صداهایی بود که...» و...

5.استفاده از برخی تکنیک های نمایشنامه نویسی مانند نوشتن اعمال و حرکات بازیگران درپرانتز یا آکلات

شعرهای «صداهایی بود...» و «اهوازی ها6» را ببینید.

پنجم:

شعرهای زیر دارای «آن» شاعرانه اند و گویی بی هیچ کوششی از سوی شاعر ،از دل او جوشیده اند و به تعبیر خود شاعر ، به شیرینی یک قاچ هندوانه ی خنک در گرمای بعد از ظهر اهواز به دل می نشینند:بم،چهار گردش در فصل،نمایش نامه در چند...،شعر،اهوازی ها،الفبا،فرودگاه و کلکسیون.شعرهایی سهل و ممتنع که سرودن آن ها از عهده ی شاعران کارآزموده برمی آید و سادگی ظاهری آن ها مستلزم عبور از لابرینت پیچیدگی های ذهن آن شاعران است.شعری که با نام شعر و برای شعر سروده شده است به زعم من از بهترین شعرهایی است که درباره ی شعر سروده شده است و از سروده های قیصر امین پور و اخوان ثالث نه تنها کم نمی آورد که قوی تر هم هست:

شعر

(مهدی اخوان ثالث    از کتاب  زمستان)

چون پرنده ای که سحر

با تکانده حوصله اش،

می پرد ز لانه ی خویش؛

با نگاه پر عطشی

می رود برون شاعر

صبحدم ز خانه ی خویش.....

(این شعر 4یا 5 صفحه است و شاعر بزرگی چون اخوان در آن دست به توصیف لحظات شعر و انگیزه های سرودن زده است اما بدون رعایت اصل ایجاز و...که شعر موفقی نیست .ادامه ی شعر را بخوانید و قضاوت کنید.)

 اما شعر قیصر شعر موفقی ست و تمام شرایط و لوازم یک شعر خوب را دارد.ببینید:

شعر

 (قیصر امین پور   از کتاب دستور زبان عشق)

تا نسوزم

تا نسوزانم

تا مبادا بی هوا خاموش...

پس چگونه

بی امان روشن نگه دارم

سالها این پاره آتش را

در کف دستم؟

تا بدانم همچنان هستم!                     

 

شعر

 (علی یاری      از کتاب  دویدن در لانگ شات )

مثل یک دوست قدیمی

می آید             سرزده

می نشیند

چای می نوشد

گپی

و سیگاری.

روشنم می کند

چیزی در مشتم می گذارد

و ناگاه

می رود.

در پایان با آرزوی پیروزی و تندرستی برای علی یاری شاعر پرکار و فرهیخته ی جنوب،

 چشم به راه مجموعه های بعدی او می مانیم.

 


+ نوشته شده توسط افشین شیخ زاده در پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1390 و ساعت 22:58 |



چارپايه
 

يك چار پايه وسوسه مي كرد مرد را

آن مرد خيس خورده ي باران درد را

مي خواست ناگهان برود پاي يك درخت

آونگ بر درخت كند جسم سرد را

"بايد اميد در دل من ريشه كن شود"

پس آب داد يكسره گلهاي زرد را

هي مي كشيد پرده و مي بست پنجره
تا لحظه اي نبيند، آن لاجورد را

"بايد فضاي قصه كمي تيره تر شود"

تكرار كرد در دلش اين رويكرد را

سيگار مي كشيد و فضا تيره مي شد آه...

دود و دمي گرفته در آغوش مرد را
او گيج و منگ - دست به ديوار- مي كشاند

روح شكست خورده ،تن پر ز درد را

آمد رسيد پاي درخت و به شاخه بست

آن چارپايه را، نه سرِ هرزه گرد را

٭
آن گاه سينه را ز هوا پر نمود و بعد

از ياد برد وسوسه هايي كه كرد را...

غزل مرا در مجله ی ادبی پیاده رو نیز بخوانید.



این غزل را در سایت کلوب دات کام نیز بخوانید


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط افشین شیخ زاده در چهارشنبه ششم مهر 1390 و ساعت 17:49 |

با سلام.

چندي پيش مجموعه كتابهاي "داستانهاي محبوب من" با گزينش و نقد و بررسي آقايان علي اشرف درويشيان و رضا خندان(مهابادي)

را مي خواندم. در اين كتابها، داستانهاي كوتاه دهه هاي هفتاد و شصت و پنجاه ايران بسيار استادانه گزينش و نقد شده بود.داستان هايي واقعا خواندني و نقدهاي بسيار آموزنده. در ميان نامها ،نامهاي بزرگ و آشنايي مانند عدنان غريفي،احمد محمود،محمود دولت آبادي،بهرام صادقي،شهرنوش پارسي پور،...وسيمين دانشورو...هوشنگ گلشيري و...و گلي ترقي،بي‍‍ژن نجدي،بابك تختي،امير حسن چهلتن،ابوتراب خسروي،محمد محمدعلي،قباد آذرآيين، ثريا داوودي حموله و...به چشم مي خورد. اين كتابها در تيراژ بالا به چاپهاي چندم هم رسيده و بسيار مورد استقبال علاقه مندان ادبيات داستاني قرار گرفته است .من كه از داستانها لذت بردم و از نقدها فراوان آموختم.دوستاني كه اين كتابها را نخوانده اند ، حتما بخوانند و لذت ببرند.

 

+ نوشته شده توسط افشین شیخ زاده در سه شنبه یازدهم مرداد 1390 و ساعت 22:37 |

صدا

 وقتي كه لحن خودم را گم مي كنم

شعر در من خفه مي شود

از بس كه درنگ مي كنم

تا صداهايي را كه دوست دارم

در خود خاموش كنم

و مي بينم كه نمي شود

و شعر كه دارد دست و پا مي زند

و مي خواهد از باتلاق بيرون بيايد...

اما اين صداي خود من است

هر چند لحظاتي از تو نفس گرفته باشم.

+ نوشته شده توسط افشین شیخ زاده در جمعه بیست و چهارم تیر 1390 و ساعت 0:45 |